-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 مهر 1402 00:24
این روزها دختر کوچولوم شیرین تر و دلبر تر شده بهش میگم الین مامان برقص اونم میخنده و خیلی ریز با خنده شونه هاش تکون میده گاهی چشمک هم میزنه و آروم گردنش هم تکون میده به داداش میگه دادا به بابا گاهی میگه بابا و گاهی آبا به آب هم گاهی میگه آبا آبا بهش میگم بریم بخوابیم میگه نه وقتی هم خوابش میاد میاد دستم یا پاهام...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 خرداد 1402 10:43
زندگی روی روال عادی میگذره پسرکم تو مرحله ی رشد و شروع لجبازی و حق انتخابه گاهی صبوری میکنم گاهی عصبانی میشم ..دخترکم شیرینتر از قبل شده و اما بشدت خوابشون بهم ریخته ست دیشب ساعت چهار خوابیدن منم صبح اتوماتیک ساعت هشت بیدار شدم .. مشغول پختن آش رشته هستم یهویی دیشب هوس کردیم و دوست جانم چند روز آش پخت و دیگه گفتیم ما...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 بهمن 1401 09:31
وقتی پسرم چند ماهه بود هر روز و هر لحظه میگفتم کی بزرگ میشی من کیف کنم و البتههههه از شیر دادن راحت بشم اما الان برعکس اصلا دوست ندارم بچه هام بزرگ بشن هر روز پسر کوچولوم بوس میکنم و محکم تو بغلم میگیرم و میگم میشه زود بزرگ نشی تا من بیشتر کیف کنم و لذت ببرم اونم دستهاش دور گردنم میذاره میگه باشه مامان. دخترکم خوردنی...
-
سرماخوردگی خانوادگی
دوشنبه 21 آذر 1401 17:21
هر چهارنفرمون سرما خوردیم اول بچه هام بعد خودمون بچه ها رو بردم کلینیک کودکان اما خودمون دیگه نرفتیم دارو داشتیم مصرف میکنیم دخترم و پسرم سرفه های بدی دارن مشخصه عفونت دارن داروی گیاهی هم میجوشونم میخورن یعنیییی به خوردشون میدم بدن درد دارم اما به سختی بیدار میمونم تا شام بپزم و حریره بادوم هم برای دخترکم آماده کنم ....
-
پسرک مهربونم
سهشنبه 1 آذر 1401 09:22
از چند روز قبل از عاشورا پسرم رو از پوشک گرفتم واااااقعا سخت تمرین مرحله ی بزرگ شدن بچه ست اوایل خوب همکاری میکرد دوباره بعد از مدتی نه بعد فقط برای جیش میگفت و بالاخره بعد از نزدیک چهار ماه یک دفعه ای خووووب همکاری میکنه بشدت از بوی ادرار بدش میاد و میگه زود بشور تا بره بو میده یک بار بهش گفتم مامان ببین خودت از بو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 آبان 1401 02:46
دوشنبه به تاریخ نهم شهریور گوشهای دخترکم رو سوراخ کردم اول رفتیم مطب دکتر اما قیمتش بالا بود گفت صد و پنجاه هزار تومان و در آخر رفتم سالن آرایشگاهی که همیشه میرم و اونجا با هفتاد هزار تومان انجام دادم دخترک صبورم فقط کمی گریه کرد تا باندش کردم آروم شد اما تا دخترکم گریه کرد پسر مهربونم که همراهم اومد از روی صندلی بلند...
-
در آرزوی چیزای کوچکی که قبلاً داشتم
جمعه 6 آبان 1401 16:14
دیروز روز خوبی برام بود البته اگه سردرد و بی خوابی رو ندید بگیرم با پدر و مادر و دو تا جوجه ام رفتیم شهرستان و بعد هم روستای پدری . بعد از هشت ماه رفتم بهشت آباد و از نزدیک برای برادرم فاتحه خوندم تو دلم بهش گفتم این گل دختر و گل پسر بچه هام هستن کاش بودی و از نزدیک میدیدی ..حیف که نیست حیف... تو دلم آرزوی یه چیزایی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 آبان 1401 14:59
هر روز که میگذره میگم خداروشکر که به بچه ی دوم فکر کردم و تصمیمم رو عملی کردم پسرکم نسبت به قبل خیلی بهتر شده و دیگه کمتر خواهرش رو اذیت میکنه وقتی دخترم خوابه با پسرم بازی میکنیم عاشق فوتباله با هم شوت میکنیم بعد میگه موتور بیارم بعد با اسباب بازی های دیگه بازی میکنیم و وقتی به ساعت نگاه میکنم متوجه میشم یک ساعت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 تیر 1401 07:06
گل دخترمون بدنیا آمد و خوشحالترینم که دختر هم دارم از الان براش آرزوها دارم و مانع آرزوهای خودش نخواهم شد وقتی صورتش رو به صورتم چسبوندم پوست نرم و لطیف پسرکم اومد جلوی چشمم خداروشکر کردم که سالمه و دعا کردم عاقبت بخیر بشن. دکتر اطفال گفته تنفسش رو چک کرده مشکوکه و ممکنه ناراحتی قلبی داشته باشه باید اکو انجام بشه روز...
-
روز زایمان
دوشنبه 20 تیر 1401 03:40
الان دیگه باید بگم روز جدیده یعنی بیستم تیرماه و ساعت پنج صبح باید برم بستری بشم تا زایمان کنم .امشب من و پسرکم خونه ی مامانم خوابیدیم همسر میاد دنبال من و مادرم . امیدوارم هر کسی آرزوی مادر شدن داره خدا قسمتش کنه
-
روزهای آخر بارداری
چهارشنبه 15 تیر 1401 22:26
امروز ۳۷ هفته و دو روزمه و به امید خدا دوشنبه زایمان میکنم ..دل تو دلم نیست تا زودتر زایمان کنم و دخترکمون رو ببینم پسرکم هر روز میگه مامان میخوایی بری پیش خانم دکتر آجیم رو بیاری و اون لحظه بغلش میکنم و ماچ بارونش میکنم گاهی اوقات حسودی میکنه هنوز هدیه براش نگرفتم که موقع ترخیص بگم اینو آجی برات خریده . ساک خودم و...
-
هفته ی ۳۴ بارداری
پنجشنبه 19 خرداد 1401 08:50
طبق آخرین سونو که اول خرداد رفتم الان تو هفته ی ۳۴ هستم فشار بارداری باعث شده بشدت دست درد بخصوص مچ درد داشته باشم اصلا تحمل گرما رو ندارم حتی روبروی کولر هم بشینم باز گرمم میشه و یهو فشارم بالا میره دکتر گفته سر بچه پایینه گفتم متوجه شدم چون پایین سمت چپ مرتب دستش رو حس میکنم بخصوص اگه بشینم مرتب دستش رو تکون میده....
-
هفته ی ۲۴ بارداری
یکشنبه 21 فروردین 1401 08:33
این روزها در حال سپری کردن هفته ی ۲۴ بارداری ام و برای انجام کارها زود نفسم بند میاد این بار سنگین شدن خودم رو حس میکنم هفتاد کیلو شدم بسختی و بعد از گشتن زیااااد تونستیم آمپول رگام رو پیدا کنیم و جدیدا تو هفته ی ۲۷ هم اجباری شده مادر باید اکوی قلب بده تا ببینن مشکل قلبی نداشته باشه. مشغول دوخت عروسک نمدی هستم گل پسر...
-
جواب ازمایش
پنجشنبه 14 بهمن 1400 13:10
دیشب از آزمایشگاه تماس گرفتن گفتن جواب آماده ست و خداروشکر مشکلی نیست اون لحظه بغض کردم و چشمام پر از اشک شد و خداروشکر کردم.
-
دوسالگی پسرکم
جمعه 8 بهمن 1400 19:20
دیروز پسر کوچولوی من دو ساله شد این هفته میبرمش آتلیه ازش چند تا عکس میگیرم. خواهرم دو هفته قبل سوپرایزمون کرد ساعت یازده شب با کیک و تم و بادکنک اومد خونمون گفت روز تولدش نمیتونم بیام . قرار بود یه تولد بگیرم خانواده ی همسرم دعوت کنم البته چون همگی همسایه هستیم به همسرم گفتم من که استراحتم فقط کیک و ژله و پفیلا آماده...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 دی 1400 18:05
این روزها با پسرکم بیشتر از قبل بازی میکنم با کاغذ رنگی با هم بادبادک درست کردیم و میخندیدیم میگم با هم یعنی من چسب میزدم و اون هی پاره میکرد لوازم پزشکی رو میاره میگه مامان دودور اومد ( دکتر اومد ) سطل اسباب بازی ها رو خالی میکنه و میره بالای سطل تا دستش به وسیله ها برسه و همه جا رو بهم بریزه . عاشق خرما شده هر شب...
-
استراحت مطلق
چهارشنبه 8 دی 1400 12:11
به معنای واقعی از بارداری متنفر شدم نمیدونم واقعا دلیل اینکه هر بار باردار میشم خطر سقط هست و فقط استراحت مطلق باید باشم با بچه ی کوچیک سخته مامانم تا پسرم بیدار میشه میاد بهش صبحانه میده و میبرتش مغازه یا خونشون تا موقع خوابش میارتش منم میوه میذارم کنارم و دراز میکشم تی وی نگاه میکنم یا برای پسرم و نی نی تو دفترهاشون...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 آذر 1400 10:55
پسرک یکی یدونه ام تب و لرز و اسهال گرفته خداروشکر استفراغش بند اومد از دیروز ساعت شش غروب تا الان تب داره استامینوفن بهش دادم شیاف هم براش گذاشتم خوب میشه دوباره نیم ساعت بعد حالش بد میشه در حد چند لقمه تازه سوپ خورد و پودر مخصوص اسهال با ماست قاطی کردم سه قاشق از اونم خورد خیلی لاغر شده دکتر گفته ویروس جدیده و ممکنه...
-
این روزهای من
شنبه 6 آذر 1400 15:25
چند روزه متوجه شدم وقتی توی غذا فلفل باشه پسرم نیمه شب حالش بد میشه و تا محتویات معده اش رو بالا نیاره خوب نمیشه بعد فرداش هم اسهال شدید میگیره این هفته باید ببرم چکاپ کلی ازش بگیرم بیبی چک زدم مثبت شد هنوز برای آزمایش بتا نرفتم این هفته میرم که مطمعن بشم زود نرفتم همچنان درد دارم و حس میکنم میخوام پریود بشم اما...
-
پاییز دلبر
پنجشنبه 13 آبان 1400 15:38
هوای پاییزی اینجا هنوز کمی گرمه شب و ظهر کولر روشن میکنیم اما خیلی بهتر از قبل شده ساعت شش که میشه گل پسر رو آماده میکنم با دوچرخه که البته سه چرخه ست میبریم تو کوچه و پیاده روی میکنم تا ساعت هشت یا نه بیرون میمونیم تا همسر از سرکار بیاد و تو این سه ساعت هر ماشینی رد میشه گل پسر میگه بابا اومد و کلی انتظار میکشه تا...
-
خستگی ؛واکسن سینوفارم
شنبه 27 شهریور 1400 00:55
حس خستگی بیش از حد دارم از شلوغی و سر و صدا متنفرم بدم میاد جایی برم و از طرفی از خونه نشستن خسته ام از کار همسرم خسته ام اینکه صبح که خوابم میره و شب که خسته ام میاد اینکه بخاطر کارش و کرونا جایی نمیریم پنج شنبه شب واکسن سینوفارم زدیم این پست رو امروز که دو شنبه ست منتشر میکنم من و همسر در حال تماشای سریال افرا از...
-
مراحل پوشک گرفتن
شنبه 6 شهریور 1400 12:08
این روزها بخاطر وضعیت کرونا و صد البته گرمای اینجا طبق معمول خونه نشین هستم ( البته هوا خنک هم باشه باز بخاطر شغل همسر جان خونه نشینم فقط جمعه ها خونه ست بقیه روزها صبح میره شب میاد ) و برای خودم یه کار جدید تراشیدم پسرجانم از پوشک بدش میاد هر بار من با کلی بدو بدو و عزیزم جونم و گاهی داد و گل پسر هم با جیغ و گریه و...
-
کچل کردن پسرکم
چهارشنبه 20 مرداد 1400 16:11
پسر کوچولو رو دیروز ظهر بعد از ناهار کچل کردیم دیگه اخراش بی حوصله شد نق میزد سرش رو تکون میداد بردمش تو حیاط است رو پر از آب کردم نشست آب بازی کردن اما آب خیلی سرد بود زود اومد بیرون همسرجان با قیچی بعضی جاها رو که نذاشت کوتاه کرد حمامش کردم و بعد از دو ساعت خوابید ( کلا پسرم رو وقتی حمام میکنم نمیخوابه یا دیرتر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 مرداد 1400 19:03
جمعه با همسر رفتیم بیرون و هوا خیلی گرم بود پسرکم بدون دمپایی برای خودش توی خاک میچرخید و منم چون از خاک بدم میاد مرتب دست و پاهاشو میشستم اولش بدون دمپایی نمیرفت انگشتهاش روی خاک بود منتظر بود همسرم یا برادرم بغلش کنن حواسم نبود بهش گفتم مامان پاهات خاکی میشن بدون دمپایی نرو و همین باعث شد زیر چشمی نگاهم کنه و بره...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 تیر 1400 20:01
گل پسرکم دیگه خداروشکر بزنم به تخته بهانه ی شیر رو نمیگیره آخر شب یک لیوان شیر با نی بهش میدم میخوره آب هم میخوره اگه گشنه بود سرلاک یا میوه یا بیسکوییت یا غذا میخوره بعد روی پام میخوابه تا لالایی گنجشک لالا براش میخونم زود میخوابه مرحله ی بعدی اینه اتاقش رو جدا کنم البته تا اواخر تابستان یا پاییز اینکارو شروع...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 تیر 1400 15:40
همسرم باهام صحبت کرد گفت حرفات درست بودن اما برای من ناراحت کننده بودن گفت میدونم تو هم یه انتظاراتی از من یا خانواده ام داری اما خب چکار کنم خانواده ام بلد نیستن فقط بفکر گردش هستن گفتم در سال پنج بار میرن سفر به استانهای دیگه و کمتر از یک هفته نمیمونن آخرای هفته میرن شهرای دیگه سوییت میگیرن جدیدا که فقط ویلا میگیرن...
-
تب کردن پسرکم و سقط نی نی
یکشنبه 27 تیر 1400 11:30
جمعه صبح که درد شدیدی مثل درد پریودی داشتم تا دوساعت درد ولم نکرد و بعد خوب شدم و خوابیدم شب قبلش پسرم نذاشت بخوابم تو صدای ناله ی گل پسر بیدار شدم حس کردم چیزی بشدت ازم خارج شده مامانمو صدا کردم گفت چی شده کل پسرم چشه گفت خوابه اما کمی تب داره همسرم پیش بابام تو مغازه بود بهش زنگ زدم قطره استامینوفن و داروهای...
-
علایم سقط کردن
جمعه 25 تیر 1400 10:09
از پریشب حس کردم خونریزی بیشتر شد دیروز ساعت شش صبح درد داشتم و خونریزیم شدید شد تا دوازده ظهر موندم دیدم بهتر نشدم تو گروه دوستان ناب که گفتم ترانه بهم گفت زود برو بیمارستان ...به همسرم زنگ زدم گفت مرخصی میگیره میاد و من آماده بشم مامانم شهرستان بود خواهرم سرکار بود نمیدونستم پسرمو چکار کنم قرار شد با خودم ببرمش زنگ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 تیر 1400 17:04
هوا خیلی گرمه و بخاطر بارداری گاهی بیش از حد گرمم میشه و بخاطر کمخونی و سردرد گاهی بیش از حد سردمه رختخواب تو پذیرایی پهن کردم کولر هم روی خنک ترین درجه گذاشتم پرده ی پذیرایی رو کشیدم تا گرما کمتر بشه در اتاقها رو بستم تا پذیرایی خنکتر بشه پسر کوچولو غذا میوه و شیر نی دار خورد با وسایل آرایشی من بازی کرد لاک دستش دادم...
-
ساک بارداری
سهشنبه 22 تیر 1400 16:54
یک شنبه نوبت سونوی تشکیل قلب داشتم همسرم مرخصی گرفت رفتیم ساک بارداری بود اما قلب تشکیل نشده بود گفت طبق این سونو الان چهار هفته و چهار روزی اما طبق آخرین پریودی نزدیک دو ماه باید باشی برو ببین دکتر چی میگه دکتر بهم گفت دو هفته ی دیگه برو سونو رو تکرار کن و تا اون موقع استراحت کن تا خونریزی بند بیاد اما خب پسرکم بهانه...