خوشبختی از آن من میشود

از زندگیم مینویسم...از شادی ها و غم هام ....

خوشبختی از آن من میشود

از زندگیم مینویسم...از شادی ها و غم هام ....

بی منطقی تا کجا .‌‌‌‌...

منم مثل خیلیای دیگه مخالف اعدام کردنم اما گاهی نیازه گاه مرهم روی زخم دله یکی میشه 

وقتی کسی با میله چشمِ یکی رو در میاره وقتی با قمه بدن یکی رو قطع میشه چرا خانواده ی اون بینوا باید رضایت بدن معلومه نباید از حقشون بگذرن.


خدایا کشورم رو ...مردم کشورم...جوانهای نازنین کشورم را به تو میسپارم


کاش گرونی تمام بشه کاش مسولینی که فقط بفکر بخور بخور هستن زودتر برکنار بشن تا یه آدم واقعی بیاد جلو و کشورمون نجات پیدا کنه مردمم ما حقشون خوشحالیه

ذختیر نفت و طلای زیادی داریم اما مردم ما باید سختی بکشن خوب شما که می دزدید میخورید کوفت میکنید یه کم‌کمتر کوفت کنید به مردمِ عادی هم‌برسه.

توی بهترین موقعیت الان دارن زندگی‌میکنن صدای بمبارن و موشک و چیزی نمیشنون بعد میان هی زیر کامنتهای پستهای بقیه مینویسن جانفدا ها برن بجنگن انگار تا حالا اونا یا خانواده هاشون داشتن میجنگیدن همینقدر بی منطق هستند.


دیروز یه پیجی دیدم خانمی خارج از کشور بود نوشته بود خوشحالم از دی ماه که کسی رو تشویق به اعتراض نکردم و با بعضیا قطع ارتباط کردم و الآن با ارامش زندگی میکنم نوشته بود برای گشورم و مردمش ناراحتم اما نمیخوام‌ بچه های من تو رفاه باشن و بچه ای ایران از ترس موشک و پهباد بلرزن..گفت اصلا عذاب وجدان ندارم دیدم راست میگه منم عذاب وجدانی ندارم چون هیچوقت کسی رو تشویق نکردم نگفتم‌میترسم برم بفکر مادرمم اما بقیه رو بیام‌تشویق کنم 

پهلوی ملعون ....فراخوان داد جوانهای مارو به کشتن داد و در آخر گفت تلفات جنگی بودن ...بچه های میناب ..امان از دل مادراشون ..سخته یه بچه ده ساله ففط گردن بهت بدن بگن برو خاکش کن یا فقط مشت دست اونم بدون انگشت بدن بگن برو خاکش کن چطور کسی دلش میاد بگه حقشون بود چطور میشه آدم بود برای جوانای کشورمون برای بچه های میناب آتیش نگرفت



این روزها در مورد همه چیز دارم خودخوری میکنم همسرم از اردیبهشت یا خرداد ماه بود میوه فروشی زده  و طبق معمول خانواده اش باید یه جوری تیغ بزنن مادرش میگه حقوقم نمیرسه میبرم یه صندوق خانگی ۲۰ ماهه نوشتم وقتی برنده شدم میدم خواهرش میگه ماشین خراب شد نداریم پرداخت کنیم وووووو......


خلاصه برام سواله قبل از ما اینا چطور پول خرید داشتن دیگه حوصله بحث کردن با همسرم ندارم به قول مامانم اینم سر گله ی آب برده بزار ببرن بخورن کوفت کنن


پسرم رو مدرسه دولتی ثبت نام‌کردم چقدررررر رفتم و اومدم و رشوه دادم تا قبول کردن و حالا من بین دو راهی هستم که آیا کار درستی کردم یا نه کامنتهای اینستا خوندم گفتن حتی با آنلاین هم‌دولتی خوب نیست و غیرانتفاعی بهتره 

مدرسه ی خودمون تا اخر فروردین از همین برنامه شاد استفاده میکرد و آخرای سال تحصیلی اومد برنامه ی رومیت رو خرید شهریه اش ۵۰ میلیون شده واقعا نمیدونم کار درست چیه


مادر همسرم و خواهر همسرم اصرار داشتن تو این جنگ بریم شهرستان واقعا دوست نداشتم با مادر و دختر تنها بمونم و میدونم بعدها صد تا حرف در میارن و از طرفی راحت نبودم همسرش بیاد اونجا و میدونم خواهرشوهرم مرتب میخواد بره پیش خاله اش و اونم‌سگ داره و من باید حرص میخوردم به این دلیل سکوت کردم و گفتم نمیام راحت نیستم خونه ی خودم راحتترم. ساعت دو نیمه ی شب حرکت کردن رفتن شهرستان خونه پدرشوهرش ...

منطق اونا رو نمیتونم درک کنم میگه خونه پدرشوهرم راحت نیست پس چطور خونه ی پدر من راحته

جنگ کی تمام میشه و تا یه نفس راحت بکشیم دلم اون آرامش پارسال رو میخواد که نمیدونستیم موشک و بمباران چیه

عید که شهرمون موشک زدن با بچه هام تنها بودم دخترکم ترسید بغض کرد گفت مامان میشه زنگ بزنی بابا بیاد دنبالمون بریم خونمون ..اون لحظه بغضم گرفتم که بچه هام ترسیدن خودم نترسیدم ولی برای بچه هام نگران بودم گفتم بریم مسواک بزنیم بخوابیم تا مسواک زدیم رختخواب پهن کردیم دو طرفم نشسته بودن بهم چسبیدن دوباره موشک زدن دخترکم محکم دستهاشو دورم حلقه کرد میلرزید گفتم الان براتون آیت الکرسی میخونم شما بخوابید من بیدار میمونم مواظبتونم فقط این سوت رو میبینید بالای سر منه اگر دیدید سقف خونه خراب شد شما این سوت رو بردارید سوت بزنید هر کسی بشنوه کمکمون میکنه گفتن باشه تا صبح بیدار بودم  و خداروشکر دیگه خبری نبود.


همسرم میوه فروشی زده من‌راضی نیستم دلایلشم میدونه خودشم مشخصه دو دل شده .

جرئت

از بعد از کشتار دی ماه دیگه روحیه ی اینستا گردی ندارم اینکه برم پیجی ببینم که مادر برای داغ سنگین بچه اش عزاداری کنه سخته 

اینکه کلیپی ببینم که بگه سپهر بابا کجایی سخته .....اینکه کسی عکسی از دختر داییش بزاره که داره برای مرگ برادر جوانش جیغ میکشه سخته 


خدایا سخته آدم باشی و اینا رو ببینی و قلبت به درد نیاد فقط خدا میدونه چقدر باهاشون اشک ریختم خواستم خودم رو جای اونا بزارم نتونستم ؛  نتونستم تصور کنم بین جنازه ها راه برم تا شاید جنازه ی عزیزمو پیدا کنم


اواخر دی ماه وقتی ترامپ میگفت ایرانیان کمک در راه است و خبری نبود به همسرم گفت مردم ما وارد بازی کثیف سیاست پهلوی و ترامپ شدن گفتم همش نقشه بود انگار ...واقعا آیا ضمانتی هست اگر پهلوی بیاد وضع مردم بهتر بشه؟ اگر بیاد میخواد بگه  نزدیک ۵۰ سال خوردن و ۵۰ سال طول میکشه تا درست بشه ..میترسم مثل زمان روحانی بشه خیلی ها میگفتن باید روحانی بیاد همه چی گل و بلبل میشه بعد که اومد گفتن اشتباه فکر میکردیم 


مصاحبه گلشیفته رو دیدم نمیدونم آیا حرفش درسته یا نه فقط میدونم خیلی ها مخالفش بودن 


خدایااااا به مردم کشورم صبر بده به مردم کشورم کمک کن خدایا خونهای زیادی برای ایرانمان دادیم  نذار پایمال بشن


من از ساسیت و بحث سیاسی چیزی نمیدونم ممنون میشم به عقاید هم احترام بزاریم و اینجا نظرات سیاسی خود را بیان‌نکنید.

عجیب و غریب

همسرم بشدت حرف مامانش و خووهرش روش تاثیر داشت اما مدتیه نمیدونم چی شده عوض شد بیرون بود مادرش رو پیاده کرد اومد دنبالم بریم بیرون کار خیلی مهمی داشتیم و خیلیییییی عصبانی بود با داد میگفت مامانم میخواد منو تیغ بزنه خواهرم میخواد منو تیغ بزنه مسگفت بجای اینکه بگن پسرمون دو تا بچه داره تو این‌گرونی کمک حالش باشیم مامانم میخواد تیغم بزنه گفت چرا من بفکر بچه هام نباشم میخوام از الآن فقط بفکرشون باشم 


گفت مادرم میخواد بره دبی دیگه اینقدر سفارش داشت یهو بهم گفت میگم نون تنوری نخریدم برو ۱۰۰ تا برام بگیر میگه اصلا براش مهم نیست من پول دارم یا نه


خلاصه هر چی بود طوری شده که برادر شوهرمم میگه مامانم فقط زنگ‌میزنه پول بدید دیگه کار نداره ما زنده ایم یا نه