بچه های قشنگم رفتن شهرستان و چند روزی میمونن خونه رو مرتب کردم غذا پختم حیاط رو شستم دوش بگیرم و تمااااام
خدایا خودت مواظب کشورم و جوانامون باش خدایا خودت عاقبتمون رو بخیر کن
از آدمهای دو رو از آدمهایی که فکر میکنن دنیا دیده هستن و راجب همه چی اطلاعات دارن و بقبه نمیفهمن ......
شب مهمان دارم برادر همسرم و خانمش میان تنهام و منتظرم تا بیان و پسرکشون رو ببینم خیلی وقته ندیدمش و دلم براش تنگ شده
همسرم میاد آهنگ مادر استوری میکنه مینویسه تقدیم به مادر عزیزم مادر خانمم و همسرم
آخه یه استوری تکی خوشگل برا زنت بزار و کل تبریکش همون استوری بود زبانی و حضوری هیییییچی
نمیدونم چرا براش سخته میگه بلد نیستم میگم دارم واضح بهت میگم خوب یاد بگیر .
برای مدیرمون ساک سه تایی سفارش دادم وقتی تو مدرسه برنامه داشتیم وسیله ای از خونه میاورد تو پلاستیک بود اومدم این ساکها خریدم دیروز همشو گذاشت تو ساکها برد راحتتر بود
کلی تشکر کرد میدونم شنبه اونم برا من چیزی میخره خیلی زیااااد دوستش دارم مهربونه خانمه با اینکه شوهرش پست خیلییییییی بالایی تو کشور داره اما اصلا از این موقعیت استفاده نمیکنه خاکیه
بهش گفتم اگر من بودم همون اول میگفتم همسرم کیه این همه دارن از جایگاهشون استفاده میکنن خندید گفت نه دوست ندارم
بچه هاش و همسرش هم دقیقا همین حالت رو دارن قبل از عید نوروز کل طلاهای خودش و دختراش فروخت یه خونه ۸۰ متری اینجا تو استان خودمون خرید گفت برا پسرم خریدم
گفتم دیگه جایی ملک یا خونه ندارید گفت اصلااااا گفت پدرشوهرم خیلی داره اما خودمون نه
اینقدر این زن ماه و مهربونه وفتی رفتن عروسی مادرشوهرش دید طلا دستش نیست طلاهای خودشو درآورد بهش داد گفت نمیتونم ببینم من طلا دارم و تو دستت خالی باشه
بهش گفتم مادرشوهرت عالیه البته چون شما هم خوب هستید ایشونم جبران میکنه.
حس میکنم انرژی و توان ندارم هر لحظه یک جای بدنم درد میکنه این پریود شدن چقدر خوب بود و قدرش نمیدونستم و یائسگی چقدر اثرات بد روی زندگی و روحیه داره
پرخاشگر و تنبل شدم و به شدددددددت چاق .... هر کسی منو میبینه زود میگه وای چقدر چاق شدی چقدر شکم درآوردی تصمیم گرفتم توی خونه هم شده روزانه با ماهواره ورزش کنم و این شکم باید کوچیک بشه .
دلم میخواد فقط بخوابم و بخوابم و بخوابم و کاری نکنم حس آشپزی ندارم جارو برقی کشیدن که کار هرروزم شده و ده دقیقه ی بعد انگار تمیز نکردم دلم میخواد تافت بزنم به خونه تا همیشه مرتب بمونه.
خواب آشفته میبینم خواب دیدم همسرم بهم گفت میخوام از سر کار در بیام و خسته شدم دیگه و یک هفته قبل میخواستم اینکار کنم اما نشد ) یک هفته قبل پسر عمه ی همسرم فوت شد ( و این خواب بشدت منو بهم ریخت
امروز دلممیخواست یک دل سیر گریه کنم اما یادم اومد من مادرم و بچه هامم حساس هستن و اگر اشکم ببینن یه جوری میشن پس توی خودم گریه کردم و ریختم و دوباره سرپا شدم.
پسرم رو از اون کودکستان قبلی آوردم پیش خودم و توی کلاس خودمه مدرسه قبلی گفت به ضررمه اجاره بدم و کلا مدرسه رو برد خونه ی خودش
یعنی هم تو خونه زندگی میکردن هم کودکستان و مهد بود و کلا بچه ها یا اتاق بودن یا توی پذیرایی ..بهش اعتراض کردم گفت همین اول راه شما انرژی منفی میدی اگر نمیخوایی در خدمتیم یعنی مستقیم گفت بچه ت ببر منم گفتم باشه بردمش مدرسه خودم حیاط بزرگی داره ورزش میکنه فوتبال بازی میکنن گفت مامان لباس ورزشی برام بگیر و کلا خوشحاله
هنوز وسایلش و مدارک رو بهم نداده و منتظرم بقول خودش حساب کنه.
اولین دندان پسرکم پنج شنبه شب در تاریخ سوم مهرماه ۱۴۰۴ افتاد چقدر ذوق کردم از بزرگ شدن پسرم و بغضم گرفت که زمان زود میگذره
هر روز صبح با گریه بلند میشه که تغذیه نمیخوام ببرم به معلمم بگو بهم نگه بیار بخور و منم هر روز بهش میگم باشه من برات میذارم اگر گشنه نبودی بگو خانم گشنه نیستم و این گریه تا ساعت یه ربع به هشت ادامه داره
معلمشون خیلی تند داره درس میده هنوز دست ورزی شروع نکردن و زود لوحه داره یاد میده خوب هر کسی یه روشی داره .