X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
چهارشنبه 18 مهر 1397 @ 12:50

دیگه اینجا نمینویسم رفتم میهن بلاگ یه وبلاگ ساختم وبلاگم تو بلاگفا تغییر آدرس دادم .



http://khaterate-khatereh.mihanblog.com




http://khaterate-khatereh.blogfa.com

جمعه 13 مهر 1397 @ 12:58

نظرخواهی

بنظرتون توی میهن بلاگ وبلاگ بسازم یا بلاگفا؟


بلاگفا قبلا کل خاطراتمو پاک کرده میترسم دوباره بنویسم و بازم پاک کنه اگه روزی بلاگ اسکای دیگه کار نکرد یکی از دو گزینه ی بالا رو انتخاب میکنم و با همین آدرس اونجا وبلاگ میسازم .حالا هر کسی اینجارو میخونه راهنماییم کنه

دوشنبه 5 شهریور 1397 @ 18:17

عید قربان

یک شب قبل از عید قربان یه ظرف کوچیک حنا آماده کردیم با خاله هام رفتیم خونه ی داماد و فامیل اونا یه جشن کوچیک گرفتیم روی هم بیست نفر هم نبودیم فرداش صبح زود بیدار شدم دوش گرفتم صبحانه خوردم و همسرم اومد رفتیم سالن آرایشگاه توی مسیر با فیلم بردار و مسول جایگاه عروس داماد هماهنگ کردم که فراموش نکنن.

بین راه آهنگ گذاشتیم گریه ام گرفت دوست داشتم هیچ جشنی نداشتم اما برادرم بود ساعت ده و نیم سالن بودم بهم گفتن چرا دیر اومدی بغضی که تو گلوم بود اجازه صحبت کردن بهم نمیداد رفتم اتاق عروس و کارشون رو شروع کردن ساعت چهار و ربع آماده بودم لباس عروس  که پوشیدم دیدم ژپونی که واسم گذاشته بودن زیاد پف نبود اولش استرس گرفتم بعدش گفتم بخاطر یه موضوع کوچیک امشبم خراب نمیشه ، دیگه  قندم افتاده بود چون هیچی نخورده بودم یعنی آرایشگره اجازه نمیداد چیزی بخورم


فیلم بردار و همسرم که اومدن دیدم دسته گلی که سفارش دادم با اونی که تحویل گرفتم زمین تا آسمون فرق داره بازم گفتم بخاطر اینم  امشبم خراب نمیکنم خلاصه رفتیم فضای سبز و آتلیه که توی آتلیه سرگیجه گرفتم قندم افتاد داشتم بیهوش میشدم که به دادم رسیدن یک قندان کامل قند خوردم هایپ و آبمیوه و کلوچه هم خوردم تا بهتر شدم 

وقتی رسیدیم محل جشن بغض سنگینی توی گلوم بود چشمم به بابام و مادرم و دامادمون افتاد بزور جلوی خودم رو گرفتم تا گریه نکنم دیگه رقصیدیم شام خوردیم و اخر شب ارکستر آهنگ بختیاری خوند دخترای فامیل دورم حلقه زدن میخوندن و میرقصیدن من اشکم دراومد تمام ثانیه های جشن برادرم جلوی چشمم بود که همین آهنگ رو میزدن و میخوندن با گریه ی من خواهرام خاله هام و بابامم گریه کرد ما رسم داریم برادر عروس باید کمر عروس رو ببنده برادرم که کمرم رو بست پیشونیم رو بوسید گفت دوست داشتم برادر بزرگم اینکارو کنه مطمعنم روحش الان اینجاست اینو که گفت دیگه اشکام سرازیر شدن هرکاری میکردن گریه ام تموم نمیشد...مامانم که اولاش با صدای ارگ حالش بد شد جلوی خودش رو گرفت  دیدم سرخه سرخ شده به دختر عمه ام گفت برو آب بده به مامانم الآن قلبش میگیره فشار زیادی روشه گفتم نوه مون هم بده دستش تا مشغول بشه بعد دخترعمه ی شوهرم گفت ولش کنید بذارید گریه کنه تا تخلیه بشه نگاه کنید قلبش چطور میزنه بهش گفت خودت رو خالی کن 

بابام دید آروم نمیشم اومد گفت بابا بخاطر داداشت گریه نکن اونم شادی تو رو میخواد مطمعن باش تنهات نذاشت و امشب کنارت بود تو بغل بابا و مامانم آروم شدم.

بین راه زدیم کنار و کلی  رقصیدیم حتی دو جا چند تا خانم اومدن بینمون و رقصیدن  جاتون خالی بود 

الهی که این روز قسمت نازلی و زهرا و سها و روناک معلم بشه

پنج‌شنبه 25 مرداد 1397 @ 15:10

انسان بودن

           خطاب به عاشقان اینک 

انسان بودن نشانه ی شخصیت و فرهنگ هر کسی هست تو رو خدا حتی شده در ظاهر انسان باشید یه هم نوع یه هم جنس میاد میگه پدرم که همه کسم میشه سرطان داره بعد تویی که ادعای انسان بودنت گوش فلک رو کر کرده میایی حرفِ مفتِ اضافه میزنی ؟ آخه تا کجا و تا چه سالی میخواییم بیشعوری رو رواج بدیم؟ نمیتونی خفه بشی و کامنت ندی لطفا وبلاگ نازلی نرو لطفا وبلاگهایی که خواننده و کامنترهای با شعور و باشخصیت دارن نرو اگر میری حداقل وقت بذار پست رو بخون بعد تایپ کن بفهم حالِ دلِ اون خواننده الان داغونه بفهم هیچ چیزی جز سلامتی عزیزشون نمیتونه آرومشون کنه لطفا بفهم نفهم .....

چهارشنبه 24 مرداد 1397 @ 02:16

این روزها خیلی سرم شلوغه واقعا وقت کم میارم انشالله و به امید خدا عید قربان جشن عروسی ام هست 


 دارم جهیزیه میخرم و دندانهام رو ترمیم و  از طرفی خونه رو تمیز میکنم و خرید عروسی انجام میدم آرزوی خواب دارم شوهرم و بابام و خاله ام میگن چون وقت کمه زیاد خودت رو اذیت نکن نهایتش بعد میخری میبری احتمالا اینکار رو انجام بدم خیلی لاغر شدم..


 مثلا قرار بود امشب برم خونه رو بشورم فردا شب جهیزیه رو ببریم اما ساعت دوازده شب  رسیدم خونه تا شام خوردم ساعت یک شد دو تا اتاق و حمام رو شستم فقط آشپزخونه و سالن و یه خواب دیگه مونده چون بددلم دلم نمیگیره کابینتهارو تمیز کنم از بس چرب و کثیف هستن دستم به کابینتها و کاشی های پشت اجاق گاز میچسبه فردا شب هر طوری شده باید تمیز کنم.


دعا برای پدرِ دوستم فراموش نشه

( تعداد کل: 44 )
   1       2       3       4       5       ...       9    >>